روزها و سوزها

در حال هوای خودم می نویسم ... و اما دوستانی که لطف دارند مطالب من رو در وبلاگ یا سایت یا ...متعلق به خودشون می گذارند لطفا به من هم اطلاع بدهند یا رسم ذکر کردن منبع رو از یاد نبرند ....ممنونم

کجا نشسته ای چه می کنی ...حال فال های تو خوب است یا بد ؟ فال های من که خودت می دانی پر از جاده و مسافر و فاصله اند ...و من مثل همیشه زیر سایه ی تنهایی خودم  غربت را می بویم .حال مردمان حوالی شما خوب است  یا شبیه اهالی ما سرد و پژمرده اند ؟...عید نزدیک است و ما سبزه هایمان سرخند اما به سلامتی سرهایمان سکوت می کنیم و خون می خوریم ...ماهی قرمز توی تنگ بلورمان قلب تنهای شکسته ی خودمان است که مدام به در و دیوار دلمان سر می کوبد . گاهی دلم هوای دیدنت را دارد مثل نیمه شب ها که هوای دیدن ماه می کنم و پنجره ای نیست ...مثل پرنده ای که قلبش برای آسمان می تپد و دریچه ای نیست ...مثل چشم های معصومی که سال هاست از هر آینه ای سراغش را می گیرم اما نیست که نیست ...اما چشم روشنی؛ که تارهای سفید موهایم 3 تا شده اند چقدر فاصله دارد،تا شمارشان سپاه سپید دندان هایم را شکست دهد ...حتما آن روز دیگر به جای شانه های تو بر عصایم تکیه داده ام و برای کودکان همسایه قصه ی شیرین هزار و یک شب تنهایی را می گویم  .اگر بادها مرا با خود نبرده باشند ...

حالا خیال بر نداردت ...قصد رفتن ندارم هنوز چین دامنم  نمی گذارد چین پیشانی ام را ببینی و چشمان سیاهم نمی گذارد سیاهی دلمردگی هایم آزارت دهد .هنوز می توانم بخندم  مثل اناری که به خورشید لبخند می زند اما از زخم هایش خون می چکد ...و مثل سیبی به دامنت بیفتم تا وسوسه ی سرخی گونه هایم  بهشت را از یادت ببرد ...اما بهشت در تلاقی نگاه من و تو زاده می شود و جهنم به گمانم  همین آتش دوری است ...جهنم شاید آتش نیست ...درد است شبیه همین دردهایی که از دوری زاده می شوند .جهنم جاده هایی است که پای آن چشم انتظاری جان داده باشد پنجره هایی که رو به چشمی دستی بوسه ای گشوده نباشد دیوارهایی است که قد آن ها از قد آسمان بلندتر شده باشد جهنم زندگی است که در آن آغوشی برایت گشوده نباشد ...و زمستانی که هیچ کس در آن شاخه ی یخ زده ی درختی را نبوسیده باشد یا برای گنجشکی سرما زده دستی دانه ای نپاشیده باشد ...جهنم  را خود ما آدم ها آفریده ایم ...وگرنه تو بگو  این هوا ...از بهشت چه کم دارد ؟!

حالا تو بگو  حوالی شما بوی بهشت می آید یا ...حال من خوب است گاه ابری گاه بارانی ...اما نگران من نباش آسمان وقتی می بارد یعنی حال خوبی دارد من این روزها حال خوبی دارم ...تو از حال خودت برایم بگو ...

نیمه ی دیگر من ، تو در سرزمین تنهایی ات چه حال و هوایی داری ؟

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط لیلی نظرات () |

Design By : Night Melody